ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

515

معجم البلدان ( فارسى )

خود را در چاهى از چاههاى آنجا پنهان كرد . و آنجا بود تا ايشان از آنجا برفتند و او از مرگ نجات يافت . و پدرش غياث در آن روز كشته شد . جحّاف چنين مىسرايد : مرّوا على صهيا بليل دامس * رقد الدّثور و ليلهم لم يرقد فصبحن عاجنة الرّحوب بغارة * شعواء ترفل فى الحديد الموجد فتركن حىّ بنى الفدوكس عصبة * نفدوا و أىّ عدوّنا لم ينفدا « 1 » روز رحوب و روز بشر و روز مخاشن نام يك روز است . جحّاف بر بنى تغلب نيز [ 769 ] يورش برده و جرير دربارهء آن چنين مىسرايد : ترك الفوارس من سليم نسوة * عجلا لهنّ من الرّحوب عويل اذ ظلّ يحسب كلّ شخص فارسا * و راى نعامة ظلّه فيحول « 2 » و روايت ديگرى نعامة ظلّه آمده است . يعنى نعامه سايهء خود را ديد و مقصود از ظل شخص خود اوست كه از خودش جدا فرض كرده و از آن مىترسيد . رقصت بعاجته الرّحوب نساءكم * رقص الرّئال و ما لهنّ ذيول اين الاراقم اذ تجرّ نساءهم * يوم الرّحوب محارب و سلول « 3 » رحيّات [ ر ح ى يا ] نام جايگاهى است كه در شعر امرؤ القيس چنين آمده است : خرجنا نريغ الوحش بين ثعالة * و بين رحيّات الى فجّ أخرب « 4 » رحيب [ ر ح ى ى ] كوچك نماى « رحيب » نام جايگاهى است از بخشهاى مدينه كه در شعر كثير چنين آمده است : و ذكرت عزّة اذ تصاقب دارها * برحيّب فأرابن فنخال « 5 » رحيل [ ر ح ] گويى كوچك نماى « رحل » باشد . نام منزلى يا جايگاهى ميان بصره و نباج است . از آنجا تا شجى بيست و چهار ميل راه است . خوش آب و هوا با چاه‌هاى گود و فاصله بيست فرسنگ از بصره است . شاعر گويد : كأنّها بين الرّحيل و الشّجى * ضاربة بخفّها و المنسج « 6 » رحيّه [ ر ح ى ى ] كوچك نماى « رحا » چاهى است در درهء دوران نزديك جحفه . باب راء و خاء و آنچه پس از آن‌هاست رخّاء [ ر خ خا ] با الف كشيده پايانين جايگاهى است ميان « اضاخ » و « سرّين » كه پاى چارپايان در خاك آن فرو مىرود و خود دو جا به نام رخّاء است . رخام [ ر ] ريشهء آن در زبان تازى به معنى سنگ سپيد ، نام جايگاهى در كوهستان طئّ است و گفته شده است كه نام جايگاهى است در آغاز حجاز . يعنى در مشرق آن كه خورشيد برآيد . لبيد چنين مىسرايد : فتعلّقتها فردة فرخامها « 7 » - « فرده » و « رخام » دل او را ربودند .

--> ( 1 ) . در شبى تاريك كه مردم خفته بودند و شب بيدار ، ايشان بر صهيا گذشتند و بامدادان بر « رحوب » يورش بردند با شمشير آخته . پس ايشان از قبيلهء بنى « فدوكس » در گذشتند و رفتند . و كدام دشمن ما است كه در نگذشته باشد . ( 2 ) . سواران « تسليم » زنان را با شيون در رحوب رها كردند . او هر شخصى را سوار فرض مىكرد . و از نرمى سايهء خود باز مىگشت . ( 3 ) . زنان شما در « رحوب » همچون « رئال » بىدامن مىرقصيدند . قبيلهء « ارقم » كجايند كه زنانشان در روز رحوب مىجنگيدند . ( 4 ) . ميان « ثعاله » و « رحيات » تا « فجّ اخرب » ما به دنبال صيد وحش مىگشتيم . ن . ك : چ ع 1 : 160 : 12 . ( 5 ) . به ياد آوردم « عزّه » را كه خانه‌اش به رحيب و « ارابن » و « نخال » پيوسته است ن . ك : چ ع 1 : 181 : 8 . ( 6 ) . گويى در ميان « رحيل » و « شجى » ( آن شتر ) با گامهاى بلند مىرود . ن . ك : چ ع 3 : 262 : 17 . ( 7 ) . ن . ك : چ ع 2 : 754 : 16 - 17 .